تبليغاتX
دهکده تنهایی

من از سحر می اومدم تا به سپیده برسم
به جاده ای که لحظه ها به اون رسیده برسم

 وسوسه یار من نبود خستگی کار من نبود
به جز صدای عاشقم تو کوله بار من نبود
مثل چراغی از عطش از ته شب می اومدم
تا برسم به ذات نور همیشه سوسو می زدم

 مثل هوای مزرعه مثل حقیقت مثل خاک
پر از صفای لحظه ها یه چشمه مونده ام پاک پاک هااااااا
کدوم سراب راهمو بست مناعت منو شکست
که روی آیینه ی من غبار وسوسه نشست
دعوت وسوسه رسید یه ظهر بی سایه و داغ
من همه ی تنم عطش اون همه سایه های باغ
یه لحظه خواب و بعد از اون نه باغی بود و سایه ای
من و کویر برهوت نه آبی و نه واهه ای
حالا پس از اون همه سال هنوز میپرسم از خودم

سراب خالی بود یا من خواستم و وسوسه شدم هااااااا
من می تونستم با عطش تا ظهر گرما بسازم
حاصل عمری که گذشت عآطل و باطل نبازم
من میتونستم ببرم اگه میخواستم هنوزم
نه اینکه با نام بهشت تو این جهنم بسوزم
یه لحظه خواب و بعد از اون نه باغی بود و سایه ای
من و کویر برهوت نه آبی و نه واهه ای
حالا پس از اون همه سال هنوز میپرسم از خودم
سراب خالی بود یا من خواستم و وسوسه شدم هااااااا

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 9:48 توسط بیکس |


 

دلت را می بویند

مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی ست نازنین

و عشق را کنار تیرک راه بند

تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی ست نازنین

آنکه بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند بر گذر گاه ها مستقر با کنده و ساطوری خون آلود

روزگار غریبی ست نازنین

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری به آتش سوسن و یاس

روزگار غریبی ست نازنین

 

ابلیس پیروز مند

 

سور عزای ما را بر سفر نشسته است

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 19:10 توسط بیکس |


بگذر از عشق افسانه مگو

 افسانه با دیوانه مگو

منم آن مست میخانه ی غم

با من تو از پیمانه مگو

ای دل مگر در قصه ها

یابی نشان دیگر ز وفا

افسانه شد عاشق شدن

كو جنون عاشق پرور؟

در عهد ما آن آتش عشق خوبان شد خاكستر

كو همچو مجنون عاشقی

 تا همچو او دیوانه شود


با عشق لیلی آشنا

 با دیگران بیگانه شود

كجا بروم ای خدا به كجا

 كه یابم اثر از فروغ وفا

 

 


كجا بروم ای خدا به كجا ؟

 

كه یابم اثر از فروغ وفا

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 23:10 توسط بیکس |


ای زندگی ......

                     با همه پوچی

                                     این منم که از تو لبریزم

            

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:45 توسط بیکس |


عشق یعنی دل سپردن درجنون  

عشق یعنی دردل دیوانه خون

عشق یعنی اشک چشم عاشقی

خنده ی معشوقه ی نالایقی

عشق یعنی رفتن ازشهرنگار

بادوچشم تربه سوی روزگار

عشق یعنی بی وفایی های یار

عشق یعنی سال هادرانتظار

+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 12:0 توسط بیکس |


 

 

شايد دری وا شه شايد راهی باشه
روزای نـاپـيـــدا دوبـاره پـيـــدا شـه
قـصــه دلـــتـنـگـی اگــه سـر جاشه
تو کـوچه قـلــبـم هـلـهـلـه بر پا شه

راه بی خطره امسال
سـال سفـره امسال
سـال سـر وسـامونه
دل در بـه دره امسال

راه بی خطره امسال
سـال سفـره امسال
سـال سـر وسـامونه
دل در بـه دره امسال


رنگای فصـل پـايـيـز قصـه باد گلريز
حکايت جدايی با گريه های ريز ريز

بـه حـق نـور ديـده کـه روشـن از امـيـده
شب های بي سپيده به آخرش رسيده


امسال سال آوازه
ســال رونق سازه
گويي زنـدگي تازه
در لـحـظه آغـــازه

در های امـيد واري
هر جا که بری بازه
حرف حرف سفر کردن
در بـــــاور پــروازه

راه بی خطره امسال
سـال سفـره امسال
سـال سـر وسـامونه
دل در بـه دره امسال

سـال خـــبــره امسال
چشـمـا به دره امسال
گويـي همـه جـا عيده
نحسی به دره امسال


رنگای فصـل پـايـيـز قصـه باد گلريز
حکايت جدايی با گريه های ريز ريز

بـه حـق نـور ديـده کـه روشـن از امـيـده
شب های بي سپيده به آخرش رسيده


امسال سال آوازه
ســال رونق سازه
گويي زنـدگي تازه
در لـحـظه آغـــازه

در های امـيد باری
هر جا که بری بازه
حرف حرف سفر کردن
در بـــــاور پــروازه

راه بی خطره امسال
سـال سفـره امسال
سـال سـر وسـامونه
دل در بـه دره امسال

سـال خـــبــره امسال
چشـمـا به دره امسال
گويـي همـه جـا عيده
نحسی به دره امسال

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 22:11 توسط بیکس |


 

نمی بینم دیگه هیچ کس برای
غربت چلچله ها گریه کنه
نمی بینم که دیگه چشم کسی
واسه تنها یی ما گریه کنه
چشم من مثل قدیم ها نمی خواد
مث ابرهای سیا گریه کنه

دیگه کم کم از خودم بدی می آد
تن پوسیده م و مرگم نمی خواد

میون این همه سایه
سایه ی من دیگه مرده
آخه تنهایی ی کهنه
خورشید رو از اینجا برده
لب من شهر سکوته
توتنم زندگی مرده
دستی از اونور ابرها اومده سایه ام رو برده

دیگه کم کم از خودم بدم می آد
تن پوسیده م و مرگم نمی خواد

دیگه دردم به سراغم نمی آد
خاک سرد تنم و پس می زنه
کسی که صداش به ابرها می رسید
مرده اما یاد گنگ اش بامنه
چشم خشکیده ی من کاش می دونست
حالا وقت خوب گریه کردنه

دیگه کم کم از خودم بدم می آد
تن پوسیده م و مرگم نمی خواد

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 22:34 توسط بیکس |


 این سفره ی سرد و خالی
از این سر پناه خیالی
نجاتم بده ، نجاتم بده
از این خواب عاشق کش بد
از این فکر باید نباید
نجاتم بده ، نجاتم بده
از این صحنه ی پر هیاهو
تو از ترس چاقو در آهو
نجاتم بده ، نجاتم بده
از این لحظه های کشنده
از این ضجه های زننده
نجاتم بده نجاتم بده
نجاتم بده نجاتم بده
نباید بذاری ستاره بمیره
نباید دل شادی ما بگیره
نباید که این ترس دوری بریزه
همین وحشت از تو مردن عزیزه
همین نم نم غم ، کنار تو خوبه
چه خالی ، چه پر ، مثل شعر نو خوبه

جهان با تو سرریز و لبریز رنگه
کنار تو آوارگی هم قشنگه

کنار تو آوارگی هم قشنگه

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 16:49 توسط بیکس |


Bahar-20

كد پرواز پرندگان